تبليغاتX
تلی از ته سیگار

تلی از ته سیگار

یه کار قدیمی بی ربط

 

حالم بده

دلم

کمرم

پام

دستهام

انگار ایستاده کسی روی شصتهام

سی ساعته که خواب سراغم نیومده

عکسی کجم که قاب سراغم نیومده

مثل کپک جوانه زده غصه بر تنم

باور نمی کنم خودمم که خودم منم

هی فکر می کنم که چه گندی زدم مگه ؟

اصلا خودم شبیه به حالم بدم مگه ؟

هی فرت و فرت چایی و سیگار و شاش و قند

دست خودم که نیست که

حالم بده

نخند .

گریه نمی کنم

فقط این بغض لعنتی

آه آه آه آه

همین بغض لعنتی

مثل شلیل کرم زده

مانده در گلوم

نه

این تو نیستی که نشسته ست رو به روم

تو چشم های خیره ی مضحک نداشتی

تو دست های زخمی مهلک نداشتی

انگشت های داغ تو تاول نداشتند

با شانه های یخ زده کل کل نداشتند

با تو

چه دور می شدم از لحظه های شوم

نه

این تو نیستی که نشسته ست رو به روم

اما ببینم این که همان خال پای توست

از تندی اش که کم بکنیم این صدای توست

تو فرق کرده ای ؟

تو که ...

یا من عوض شدم ؟

رو راست نیستم دو سه سالی ست با خودم

هی خاطرات خوب و بدم می رن و میان

از جون ذهن نفله ی من باز چی می خوان ؟

برگرد دختر زبل لب لواشکی

عمری نکرده ام که بمیرم یواشکی

حالم بده

دلم

کمرم

پام

دستهام

بسه خدا

بلند شو از روی شصت هام 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 8:48  توسط سبحان گنجی  | 

به مجید دری

 

برت که بگردانیم

دیگر شبیه آل پاچینو نیستی

حتی اگر ریش هایت را تا ته زده باشند

( زده باشندت آنقدر

که یادت برود

بلندگو به حنجره ایستاده بودی

و دوستانت

نشسته

به احترام این و آن

روزی سه بار سکوت می کردند

سکوت می کردیم )

بچه هایمان اما

از عطر خوش زن

صرفا

به یاد تو می افتند

و اینکه چقدر آل پاچینو شبیه تو نیست

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 10:28  توسط سبحان گنجی  | 

وي

 

پیشبیم

پیروز هم می شویم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 9:26  توسط سبحان گنجی  | 

ترسوها و محرم الحرام

 

تنها دخول

بر معشوقه ای قدیمی آرامم می کند

که سرخی اش توت فرنگی باشد

و ناله هایش یاد آور سکانس آخر مونیخ

که حافظ را از بر باشد

و در پیاله

فیلم جان کندن ندا را ببیند

و اگر دق نکرد

رد شود از تایر دنا

که رد شده از دماوند .

تاسوعاشورش را در آورده اید .

تابلو ها !

حماقت

هوش نیست

حتی دروغ نیست

که مخفی اش کنید .

من حتم دارم شما حتی موزه نمی شوید

باغ وحشی تمام شیشه ای می شوید

که در آن تمام داشته هاتان می شکند .

بله

خدا بزرگ تر است

اما سرنوشت هیچ قومی را ...

نه

خدا سرنوشت هیچ قومی را ...

اما بزرگ تر است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 7:49  توسط سبحان گنجی  | 

منتظرم منتظری منتظر است

 

نه ابرهای پخته ی اهواز

نه نفت های سوخته ی آبادان

تهران

قم

غم

نمی خورم

غم

می خورَدَم

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 18:30  توسط سبحان گنجی  | 

مح(ت)رمانه

 

شما گاوید

ما سبزیم

سبزه نیستیم

سرویم

فکر چریدنمان را از زیر شاخهاتان بیرون کنید .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 8:18  توسط سبحان گنجی  | 

هفته نامه ی سلامت ، ساگامی و غیره

 

نازک ترین کاندوم جهان هم

آهی از آه هایت نمی کاهد .

گرم دمت

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 5:31  توسط سبحان گنجی  | 

16 آذر

 

وادارم کن

به خوب بودن

به شعر گفتن

به سوپ خوردن

وادارم کن به بوسه

دهنم بعد ‌ ِ این همه سیگار

هنوز مزه ی لب های تو را می دهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 10:11  توسط سبحان گنجی  | 

نسخه ي سانسور شده ي شعر دلتنگي

 

ماه

و خورشيد .

اينها

تنها

دو تا از چيزهايي هستند

كه با ديدنشان دلتنگت مي شوم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 7:45  توسط سبحان گنجی  | 

بعد از بوقی رو در رو

 

از بالای پله ها

تا پایین پله ها

هجده ثانیه طول می کشد

که هشت دقیقه اش

به تماشای تو می گذرد

که آن وسط نشسته ای

( در ضمن

خوش حالم که از چشم های خسته ات حدس می زنم

پای صندوق به میر حسین رای دادی

و در خیابان سر حرفت ماندی )

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 8:43  توسط سبحان گنجی  |